المحقق النراقي

145

خزائن ( فارسى )

نيست و فعليّت محضه است و سفيد انفعال محض است مىگويد خواستم بمرتبه كمال و فعليّت محض رسم مانند هيولى قابل محضم كردند همچنانكه سفيد قابل جميع الوان است . يا آنكه مراد از سياهى وصول به حضرت نور الأنوار است و از سفيدى نهايت بُعد از آن ، زيرا كه هر كه به حضرت نور الأنوار رسيده بالمرَّة نورانيّت او طى مىشود همچنانكه قمر هرگاه با شمس مجتمع شوند قمر محترق مىشود ، و هرگاه نهايت بُعد بهم رسيد نور او در نهايت وفور مىشود . و مىتواند شد كه مراد اين باشد كه خواستم منبع آب حيات كه اسرار حقّ است شوم همچنانكه آب حيات در سياهى است مرا سفيد كردند و آب حيات را از من دور كردند . « گفتم كه شوم قفل كليدم كردند » يعنى گفتم كه مثل قفل شوم كه اسرار بسبب من محفوظ باشد ، و بر در گنج اسرار مقيم باشم ، و بيگانه را مانع باشم « مانند كليدم كردند » يعنى از در دورم كردند و مرا همچنين كردند كه قابليت حفظ اسرار ندارم بلكه آنها را فاش مىنمايم . و مىتواند شد كه مراد از قفل شدن اين باشد كه خواستم قفل كرده شوم همچنانكه گويند در قفل شد يعنى خواستم حواس خود را از آلايش علايق دنيويّه دور دارم ، و در حواس ظاهريّه و باطنيّه را ببندم و به غير از حقّ را راه ندهم « كليدم كردند » يعنى كليد به من كردند همچنانكه مىگويند قفل مرا كليد كردند يعنى راه حواسّ مرا گشودند و از هر گونه ناملائمى داخل كردند واللّه اعلم . اشعارى كه متصلًا نوشته شده پيش لطيف طلعتش قيمت مه شكسته شد * پيش بنفشه خطش گل بچمن نهفته شد